تبلیغات
همه چی کره ای(هفته ای یک یا دوبار میام) - داستان دختر ایرانی پسر کره ای فصل اول-قسمت دوم
تاریخ : دوشنبه 29 تیر 1394 | 03:07 ب.ظ | نویسنده : پریا
-2تو با اون شام نمیخوری و به خدمتکارا میری 3-اگه گفتن خواستن باهات دست بدن یا هر چیز دیگه قبول میکنی 4-با هیچ خدمتکار یا صاحب خونه ی مردی ارتباط نداری 5-حقوقت ماهی 1.5 میلیون تومنه قانونا تموم شد.تو مسعول اتاق "چوی دال پو" هستی. -چوی دال پو کیه-چوی دال پو پسر خانوادش. -آها ممنونم از اطلاعاتتون خیلی مچکرم. -خواهش میکنم دخترخانم.از در که وارد شدی با آسانسور برو بالا بعدش راهنما زده که کجا باید بری- آها.موفق باشید در رو بستم و اومدم بیرون.تا حالا هیچ کی اینقدر بهم احترام نذاشته بود.خیلی حال می داد خیلی....از پله ها بالا رفتم و وارد خونه شدم.دو طرفم پر از خانمایی بودن که بی حجاب بودن و دامن کوتاه و بلوز آستین کوتاه پوشیده بودن و سالن حداقل 300 متری رو اینور اونور میرفتن.ولی خانمایی هم بودن که مقنعه شون رو به صورت پشتی زده بودن آستینشون سه ربع بود و شلوار داشتن.من از اینا میخواستم ولی پوشیده تر.آره من باید یقه حجاب میذاشتم خلاصه رسیدم طبقه ی بالا و از رو راهنما خوندم که قضیه چیه.سمت چپ اتاقا بودن و سمت راست اتاق و اتامتگاه خدمتکارا بود.رفتم سمت راست و وارد بخش پرستاری شدم.یه میز دیدم و رفتم اونجا:سلام.ببخشید من پرستاری اتاق آقای چوی دال پو رو دارم از کجا میتونم اطلاعات بگیرم -خوش اومدی .از اون طرف
 به سمت اتاقی رفتم و وارد شدم.بعد از سلام و معرفی اون بهم دفترچه ای داد به سمت اتاقم راهنماییم کرد. وارد راهروی اتاقا شدم وارد یکی از اتاقای خالی شدم.چه اتاقی بود فک کنم 20 متر بود همراه با یه دوش کوچیک و تخت بسیار خوبی یعنی عالی بود. یه قسمتش هم آشپزخونه بود که یه 5 متری بود.بابا خیلی اینا وضعشون خوبههااااا. خلاصه نشستم روی تخت و اون دفترچه رو گرفتم دستم قوانین رو گفته بود دقیقا همونایی که آقای نادی گفته بود.آخه تو که میدونی من اینجا میخونم چرا دوباره برام میگی آخه؟؟ منم پر رو هستمااااا.توی خونمون خیلی آروم بودم اما اگه دوستام زور می گفتن حسابشون رو می رسیدم ولی از وقتی اومدم اونجا نمی تونم چیزی بگم چون خدمتکار بودم.بگذریم.صفحه ی بعدی رو زدم و درجم و کارم رو دیدم.من که خدمتکار چوی دال پو بودم درجه ی چهارمبودم. یعنی فعلا فقط باید غذا رو که می اوردن میموندم تا تموم شه پیشش و وقتی تموم شد غذا رو ببرم آشپزخونه.یه کار دیگه هم داشتم و این بود که هر جا که آقای چوی میره منم پیاده دنبالش بیام و هر چی خرید همراهیش کنم و بگیرم دستم. صفحه ی بعد نوشته بود کسایی که کمی کره ای بلد باشن و امتیاز دارن و 200 تومن ماهی به حقوقشون اضاف میشه.وای خدا من که کره ای کمی بلد بودم.توی خونمون که بودیم فیلمای کره ای زیاد می دیدم و یه چیزایی یادگرفتم.پس میتونم اون 200 تومن رو بدم به برادرم.ولی.....زیرش نوشته بود آقای چوی دال پو باید تایید کنه.وای خداحالا اینو کجای دلم بذارم؟؟؟به بردیا گفتم:داداش جون ماهی 200 تومن بهت میدم و هر چی دوست داری باهاش بخر. -واقعا آجی؟راس میگی؟ممنون خیلی دوست دارم. بغلش کردم و نوازشش کردم.یه دفعه صدای زنگ ناهار در اومد. -بردیا میتونی از این خوراکیایی که داخل یخچالن برداری و بخوری تا من ناهار بیارم.من رفتم










قسمت سوم چند دقیقه دیگر



طبقه بندی: داستان دختر ایرانی پسر کره ای،